برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
نُه روز از اسفند سال صفر جنگ، ميگذشت. رمضان بود. چکيده خبرها، سرد بود. آههايم مدام قد ميکشيد.دل توي دلم نبود. خبر که رسمي شد و از پشت قاب رنگي تلويزيون، شُره کرد و ريخت توي گوشم، دنيايم سياه و سفيد شد.طبق گزارش اصفهان زيبا؛ نُه روز از اسفند سال صفر جنگ، ميگذشت. رمضان بود. چکيده خبرها، سرد بود. آههايم مدام قد ميکشيد.دل توي دلم نبود. خبر که رسمي شد و از پشت قاب رنگي تلويزيون، شُره کرد و ريخت توي گوشم، دنيايم سياه و سفيد شد.تار و پود زمان برايم از هم گسست. اشکها حلقه زدند در سياهي و سفيدي چش
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
به گزارش خبرنگار ایمنا، هنوز درگیر خیمه سنگین غم آبانماه حرم شاهچراغ (ع) بودیم، هنوز یادآوری دشنه بهت آن روز سینهمان را زخمی میکرد، هنوز بوی خون میآمد از شاهچراغ (ع). هنوز نقش زن غرق به خون، جلوی چشمهایمان زانو زده بود.
هنوز سنگینی و سیاهی سوگ شاهچراغ (ع) صدایمان را میلرزاند، هنوز سنگ فرشهای صحن حرم بغض داشت، هنوز خط خون از نذر شهادت میگفت.
هنوز سوز میدوید در صدا و صدا میشکست و اشکها حرف میزدند از تلخی نشسته به جان آدمها، از چشم به راهی، از نیامدن و از...
هنوز فریاد اشکها در غربت مظلومیت به خون نشسته شیعه بلند بود، هنوز صدای تپش قلب داغدار زائران از صحن و سرای شاهچراغ (ع) به گوش میرسید، هنوز رد زمین خوردن، ریختن خون و خونی شدن فرش حرم در نگاهمان قاب شده بود، قابی پر از زخم.
هنوز چشمهایمان خشک شده بود از تصویر مادری که غرق شکوفههای خونی بود، هنوز نقش پیکر غرق خون بابای خانه در پس ذهنمان پاک نشده بود.
هنوز نگران حال کبوتران شاهچراغ (ع) بودیم، هنوز دلواپس کبودیهای جا مانده از درد شاهچراغ (ع) در تنِ آدمها بودیم.
هنوز و هنوز و هنوز ما اسیر غم پاییز خونی شاهچراغ (ع) بودیم که دوباره داغ روی داغ کنج دلمان گذاشتند. دوباره شاهچراغ (ع) ما زخمی شد، پیکرش خونی شد، تپش قلبش بالا گرفت و هراس پاشید توی حیات امنش.
گلوله، تیر، گلوله.
دوباره خشم، دوباره جنون، دوباره خون، دوباره تَق تَق صدای تیر و فریاد آههای سرگردان، دوباره شهید، دوباره غم و دوباره شیراز زخمی شد و شاهچراغ (ع) زخمیتر. لعنت به داعش، لعنت به چشمی که چشمک زد
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
به گزارش خبرنگار ایمنا، تو باید پنج سال جانانه خدمت میکردی، تو باید به عنوان مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی در مزارشریف انتخاب و اعزام میشدی، تو باید دو سال با همه وجودت در افغانستان خدمت میکردی تا با آخرین پیغامی که از تو مانده پرده از جنایات طالبان برداشته میشد: «مزارشریف سقوط کرد. هفدهم مردادماه 1377، اینجا محل کنسولگری ایران در مزارشریف است، من محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران هستم، گروه طالبان چند ساعت پیش وارد مزارشریف شدند. خبر فوری، فوری. مزارشریف به دست طالبان سقوط کرد، عدهای از افراد طالبان در محوطه کنسولگری دیده میشوند به من بگویید که چه وظیفهای»
تو باید شهید میشدی تا ما امروز با نام تو، به یاد هم و به یاد رفقایی باشیم که در فرسخها دور از خاک وطن در بطن واژههایشان، خبر جوانه میزد. تو باید شهید میشدی تا ما بدانیم عصاره همه انگیزههایی که به شهادت منتهی میشود، فقط خدا قرار دارد. تو باید شهید میشدی تا ما بدانیم پای حرف حساب زدن و طرف حق ماندن، افقی است بیمرز. تو باید شهید میشدی تا ما بفهمیم وقتی مسیر قلم با قدم یکسان میشود و راهش از دل میگذرد و میرسد به خدا، چه کیفی دارد این رسیدن...
و امروز برای تو و رفقایت مینویسیم و به احترامتان دست ادب بر سینه میگذاریم و نام میبریم از تعدادی از آنها با حضور در جبهههای جنگ هشت سال دفاع مقدس، کشورهای جنگ زده، جنایتهای دشمنان اسلام را بر همگان آشکار کردند و رسالت عاشقی خود را به پایان رساندند.
خلاقیت در قلم، نبوغ در تغییر استراتژی جنگ
بنویسیم غلامحسین افشردی و بخوانیم حسن باقری. هفت ماهه بود که به دنیا آمد، درست روز بیستوپنجم اسفندماه سال 1334. هیچ امیدی نبود که کودک هفت ماهه ز
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
به گزارش خبرنگار ایمنا، این ساعتها و این دقایق کافی است با تایپ اسم «سینا» و فامیلی «آراسته» در قسمت جستوجوی گوگل، غرق تیترهایی شویم که همه از شهادت تک پسر 22 ساله خانواده آراسته میگویند: «تشییع شهید 22 ساله فراجا در یاسوج+ فیلم»، «سینا، تشییع شد»، «وداع جانسوز با شهید سینا آراسته در کهگیلویه و بویراحمد»، «شهادت دردناک مأمور پلیس سینا آراسته زیر چرخهای شوتی»، «آخرین وداع خانواده شهید آراسته در یاسوج»، «تصویری دردناک از لحظه زیر گرفتن مأمور فراجا با خودرو» و...
کاش این آخری را مادرت نبیند، کاش دست پدرت برای دیدن این صحنه، صفحه گوشیاش را لمس نکند. کاش کسی نگوید به نزدیکانت که آن روز چه شد و چه شدی و کاش هرگز کسی آن لحظه را برای مادرت روایتگری نکند.
و این روزها تیتر اول بیشتر خبرها، حکایت از تشییع شهید و شهدا است. باز هم شهید آوردند.
مردم! چقدر خوب هستید شما. چقدر ماه و مهربانید شما. چقدر دوستداشتنی هستید. چقدر همیشه و درست همانجا که باید باشید هستید. چقدر خوشغیرتید و وفادار...
میدانید حرفم این بار با شماست، بله با خودِ خودِ شما، شما خانم و آقایی که تکراری بودن خبر در سالهای بعد از انقلاب، خستهتان نکرد. شمایی که همیشه پای کار بودید و هستید و به لطف خدا پای کار هم میمانید.
با اینکه تیتر خبرها بیشتر اوقات یکسان بود و البته کم و بیش هم تکراری اما دم شما گرم که این خبر نه برایتان کهنه شد و نه حتی تکراری. حضورتان همیشه بود و جانانه هم بود. شهید گمنام آوردند، سنگ تمام گذاشتید. شهید دفاع مقدس آوردند، سنگ تمام گذاشتید. شهید مدافع حرم آوردند، سنگ تمام گذاشتید. شهید مدافع سلامت آوردند، سنگ تمام گذاشتید. شهید مدافع امنیت و وطن آوردند، سنگ تمام گ
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی
برچسب:
نویسنده: مهراد کمالی